دل تنگی های ساعت 6 بعد از ظهر

ستار باقری

تو خاک خشک را تر کن ××××دانه ی نیلوفر با باد . . .
lord4east@yahoo.com

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» شهریور ۸۸ » امرداد ۸۸ » تیر ۸۸
 
» اشک شوق
» تنها برای تو
» شوق دیدار
» . . .

اشک شوق ۱۳۸۸/٦/۸

باز هم من و شب و تنهایی. اما این بار بی دل تنگی، بی غم، بی غصه.

دیگر مهم نیست که گل وجود تو نمی تواند با پرستوی دل من هم سفر باشد.

مهم این است که عطرت چنان همه دنیا را پر کرده که نمی توان به یادت نبود.

این روزها دیگر حتی خوردن و خوابیدن و راه رفتن هم بی یاد تو ممکن نیست چه رسد به تفکر و نیایش و نواختن ساز.

آری نیایش من یاد توست که در لحظه لحظه هایم می پیچد و زندگی را سرشار می کند از بی تابی.

بی تابی که برایم زیباست چرا که مرا به یاد تو می اندازد.

می خواهم نامه ای برایت بنویسم تا درآن بگویم چه قدر دوستت دارم . . .  چه قدر زیبایی . . . چه قدر بی قرارت هستم هر چند که تمام واژه ها و جمله های دنیا هم برای بیان این منظور کم است .

اکنون اشک هایم را که نه از غصه و تنهایی است بلکه از شوق داشتن توست تقدیمت می کنم.

زمزمه دل تنگی ()

تنها برای تو ۱۳۸۸/٦/۱

تنها برای تو می نویسم

برای چشمان تو که برق چشمانم را زنده می کنند .

برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کنند .

برای لبانت که جز ترنم های محبت را نمی بوسند .

برای قلب مهربانت که جز عاطفه در آن نمی ماند .

برای تو می نویسم که وجودت همه خوبی و صفاست .

برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارد .

برای نگاه های پر مهرت که حسرت را در نگاهم زنده می کنند ،

حرف هایت که جوانم می کنند ، آرزوهایت که رویاهایم را قوت می بخشند .

برای تو که واژه خواستن با وجودت معنا می شود ، عاشقی به پایت می افتد و اشکهای التماس دامانت را تمنا می کنند .

برای تو که صدایت ، تیک تاک عقربه های ساعت رنگ می گیرد .

برای تو که در بودنت ، آسمان آبی ست ، سپیده زیباست و شمارش ستارگان دیدگانم را به خواب می سپارند .

با توست که روز و شبم معنا دارد ؛ تنها برای تو می نویسم؛

برای تو . . .

زمزمه دل تنگی ()

شوق دیدار ۱۳۸۸/٥/۱٧

مژده دادم به نگاهم گفتم :

نذر دیدار قبول افتاده است

و مبارک باشد وصل پاک تو با نور

نگاه محبوب

و تپش های دلم را گفتم :

اندکی آهسته ، آبرویم نبری

پایکوبی ز چه بر پا کردی ؟

پای به سینه چنان طبل نکوب

نفسم را گفتم :

جان من تو دگر بند نیا

اشک شوق آمد

تاری ، جام دو چشمم بگرفت و به پلکم فرمود :

همچو دستمال حریر

بنشان برق نگاه

بنشان برق نگاه

پای در راه شدم

دل به مغزم می گفت :

من نگفتم به تو آخر، که سحر خواهد شد !؟

هی تو اندیشیدی که چه باید بکنی

من به تو می گفتم :

او مرا خواهد خواند

و مرا خواهد دید

سر به آرامی گفت :

خب چه می دانستم

من گمان می کردم دیدنش ممکن نیست

و نمی دانستم

بین تو با دل او ، حرف صد پیوند است

و گمان می کردم . . .

سینه فریاد کشید :

خب فراموش کنید

هرچه بوده است ، گذشت .

و من گفتم اندیشه بس است

به ملاقات بیاندیشید .

. . . . . . . . . . . .

آفرین پای عزیز قدمت را قربان

تند تر راه برو طاقتم طاق شده است

چشم برقی زد

اشک بر گونه نوازش می کرد

لب به لبخند تبسم می کرد

مرغ قلبم از شوق

سر به دیوار قفس می کوبید

تاب ماندن به قفس هیچ نداشت

دست بر هم می خورد

نفس از شوق، دم سینه، تعارف می کرد

سینه به طبل خودش می کوبید

عقل، شرمنده به آرامی گفت :

راه را گم نکنید !!!

خاطرم خنده به لب گفت :

نترس

نگران هیچ مباش

سفر منزل دوست کار هر روز من است

چشم بر هم بگذار ، دل تو را خواهد برد

سر به پا گفت :

کمی آهسته

بگذارید که من هم برسم

دل به سر گفت شتاب

تو هنوزم عقبی؟!

فکر فریاد کشید :

دست خالی که بد است

کاشکی . . .

سینه خندید و بگفت :

دست خالی ز چه رو ؟

این همه هدیه !

کجا چیزی نیست !!!

چشم را گریه شوق

قلب را عشق بزرگ

سینه یک سینه سخن

روح را شوق وصال

لب پر از ذکر حبیب

خاطر آکنده ز یاد

کاشکی خاطر محبوب قبولش افتد

شوق دیدار نباتی آورد

کام جانم شیرین

پای تا سر همه اندیشه ی وصل

. . . . . . . . . . .

وه چه رویای قشنگی دیدم

خواب ای موهبت خالق پاک

خواب را دریابم

که تو در خواب مرا خواهی خواست

که تو در خواب مرا خواهی خواند

و تو در خواب به من خواهی گفت :

تو به دیدار من آ

آه

کاشکی می دانستی

بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت

من چه حالی دارم

پلک باز پرید

خواب را دریابم

من به میهمانی دیدار تو می اندیشم .

زمزمه دل تنگی ()

. . . ۱۳۸۸/٤/٢٤

فلک کور است دل شوریده در شور است

صدای خنده و آواز می آید

ز کوی دلبرم امشب صدای ساز می آید

دلم بی وقفه می لرزد

نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد

قدم لرزان به سوی کوچه می آیم

و با خود زیر لب آهسته می گویم

خدا یا ترس من از چیست ؟

عروس جشن امشب کیست ؟

صدای همهمه با ورود شیخ عاقد می شود خاموش

صدای شیخ می آید وکیلم من ؟

جوابم ده وکیلم من ؟

صدای آشنایی بله می گوید و مردم یک صدا با هم مبارک باد می گویند .

خدای من صدای دوست صدای آشنای اوست !

دلم در سینه می لرزد، برای مدتی ساکت، برای مدتی خاموش

و ناگه نعره ام در کوچه می پیچد

مبارک نیست مبارک نیست

نگار من عروس جشن امشب نیست

بگوییدم دروغ است .

آنچه بشنیدم دروغ است

آنچه فهمیدم دروغ است

ولی افسوس صدای نعره ام در ساز می میرد

و داماد سر خوش از نگارم بوسه می گیرد .

فلک کور است، زمین و آسمان کور است .

خدای من چه کس می گوید این سان ساکت و آرام بنشینی ؟

چه کس می گوید این سان بی تفاوت بر لب این بام بنشینی ؟

اگر مردم نمی دانند تو که نادیده می دانی

همین دختر که امشب بله می گوید عروس ماست

عروسی را که امشب ره به سوی حجله می پوید

قسم می خورد عروس ماست

عروس حجله گاه ماست

چه شد آن عهد و پیمانش ؟

کجا رفت آن قسم هایش ؟

به یعنی عهد و پیمان هیچ

وفا و عشق و ایمان هیچ

قسم ها ، اشکها ، حتی خدا هم هیچ ؟

عجب دارم چرا یا رب تو خاموشی ؟

چرا در خود نمی جوشی ؟

گمان دارم تو هم با نو عروس خویش گرم عشرت و نوشی !

گرنه کسی این صحنه را می بیند و خاموش می ماند ؟

من امشب از خودم از تو از این دنیا که هیچش اعتباری نیست ، بیزارم .

من امشب سخت بیمارم ، رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید

شما آخر نمی دانید

عروسی را به حجله می رانید که تا دیروز نگارم بود

بهارم بود و در آغوشم قرارم بود .

نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد

برای گریه کردن یک بهانه لازم است

این هم بهانه پس چه می خواهد ؟

چرا مردم ره آن خانه را با شوق می پویند ؟

در آن خانه به جز نفرت چه می جویند ؟

بمیرند آن کسانی که امشب یک صدا با هم مبارک باد می گویند .

به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست

فلک کور است ، دلم ویران و رنجور است .

نگارم شاد و خندان است

درون حجله گاه بوسه باران است

به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است .

 .....................................................................................................

(آن روی سکه !!! )

من این عفریته ی ننگین که روزی روزگاری قبله گاهم بود نمی خواهم

به دامادش بگویید این عفریته ی ننگین ارزانیت باد

من امشب سخت بیمارم رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید

من امشب از همه بیزار بیزارم .

 

زمزمه دل تنگی ()

» ستار باقری
» مرگ سکوت
» کاکتوس سردسیری
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme